یکسال گذشت

یکسال پیش یعنی دقیقاً 1/5/90 همراه یکی از همکاران از اهواز به سمت دزفول می آمدیم.همکارم مدام می گفت که خوابم میاد و من هم مواظب بودم خوابش نبرد.تا شاوور بیدار بودم ولی نمی دانم چه شد که خوابم گرفته بود.یک دفعه با تکان شدید ماشین از خواب پریدم دیدم ماشین با سرعت خیلی زیاد داره به سمت راست و پایین جاده میره.فقط یک "یا ابالفضل"گفتم و منتظر تقدیر شدم باور کنید هر لحظه که ماشین غلت می زد منتظر بودم که عزرائیل سراغم بیاد.ولی بعد از کلی غلت زدن ماشین توی یک باغ با برخورد به یک درخت متوقف شد و ما به طرز معجزه آسایی نجات پیدا کردیم.

این حادثه یکی از عبرت آموزترین حوادث زندگی من است.بعد از آن هر وقت یاد این خاطره میفتم خدارا شاکر می شوم که تنها زنده ماندم بلکه هیچ گونه آسیب جدی ندیدم.وقتی کسی را می بینم که روی ویلچر است باخودم می گویم اگر لطف خدا نبود حداقلش مثل این فرد می شدم.در زیر عکسهای ماشین را بعد از تصادف را برایتان می گذارم.می بینید که ماشین به پهلو و جایی که من نشسته بودم روی زمین مانده.(اگر عکسها بازنمی شود بزودی اصلاح خواهد شد.)

/ 2 نظر / 15 بازدید
سوسا تم

باهزینه ی اندک برای وبلاگتان قالب اختصاصی متناسب با سلیقه ی خود داشته باشید جهت سفارش قالب به آدرس زیر مراجعه کنید http://susatheme.ir

یک بردار

سلام ،واقعاً جای شکر داره که بخیر گذشته،پیشنهاد میدم هر سال همین موقع یک صدقه اساسی بدید. بازم خدا را شکر .سلامت باشی.